یه خورشید درخشان

پیروزی و شکست

دیروز برای تمام ایرانی ها چه خارجی و چه داخلی روز پیروزی بود.پیروزی در اوج نا امیدی.مبارک دل غمدیده همه ما.

اما قیافه اون بازیکن مراکش که گل رو زده بود دلم‌رو به درد آورد.چرا این دنیا اینجوریه.خدایا نمیشد همه مون بازی برد _برد داشته باشیم.

حتما باید شکست و پیروزی باشه.

شاید برای همینه که هیچ وقت هیچ مسابقه ای رو دنبال نمیکنم.

در هر حال این پیروزی مبارک همه ما باشه.

Hotspot

امروز باز هم دوستان دور هم جمع بودیم  و آموزش موبایل داشتیم.مشغول یاد گیری هات اسپات بودیم.هی قاطی میکردن کی باید هات اسپات روشن کنه‌.کی وای فای.

به عنوان اتمام حجت بلند گفتم 

بابا هر کی میده هات اسپات

هر کی میگیره وای فای

کلاس رفت رو هوا.ولی دیگه عمرا یادشون بره.

قله تو کجاست؟

چند وقت پیش به این فکر میکردم که با این اوضاع نابسامان،چه تغییر مثبتی میتونم در محیط اطرافم‌به وجود بیارم.چی دارم که با بقیه به اشتراک بذارم و حالشون رو بهتر کنم.خیلی فکر کردم.به کارای هنری.به آموزش های زبان.آخرش رسیدم‌به آموزش تلفن های هوشمند.در اطرافم بانوان تحصیل کرده ای هست که توانایی کار با تلفن رو ندارن.منظورم کاری به جز صحبت کردن و کار با تلگرام هست.خلاصه کشون کشون چند تا از دوستان را آوردم و نشوندم سر کلاس.به تدریج ذره ذره با مفاهیم اولیه آشناشون کردم.شور و شوقشون خیلی زیاد بود.با این که اولش به زور آورده بودمشون.حالا خیلی از کارها رو خودشون انجام میدن.بدون نیاز به بچه هاشون.مفاهیم رو یاد گرفتن.مهم تر از همه فهمیدن اینترنت مساوی تلگرام نیست.

دیروز سر کلاس دیدم دو تا از خانم ها غش کردن از خنده.وقتی آروم شدن تعریف کردن جریان چیه.یکیشون آیفون داشت.یکی هوواوی.

اون که آیفون داشت به دوستش میگفت من از پایین میکشم بالا.مال شما مثل مال همسرم هست.از بالا میکشید پایین.

رویا یا تلاش

خیلی وقت پیش کتاب کیمیا گر رو خوندم،چیزی در حدود هزار سال پیش،اولین بار اون جا بود که خوندم،رویاهایت را دنبال کن،خوب پدرت خوب مادرت خوب،این حرفا مال کسی هست که دغدغه آب و نون نداشته باشه،شیک و تمیز بشینه برای خودش رویا ببافه و بعد هم سلانه سلانه دلی دلی کنان بره دنبالش.مثلا یه آدمی که مخ ریاضی هست،میتونه بشه یه مهندس خوب،یه استاد عالی،بره دنبال عشقش به نقاشی،ریاضی رو ول کنه بره بشه فوق لیسانس گرافیک،کجا،تو یه کشور جهان چندم که مردم نه آب دارن نه هوا نه نون،در نتیجه کسی دنبال پول دادن برای هنر نیست،اونوقت بشینه کاسه چه کنم دستش بگیره که تابلوهای زیبا و غول پیکرش رو کسی نمیخره،اجاره رو چه جوری پرداخت کنه،دیدم که میگم.

یه زمانی پسر داییم که بسیار تیز هوش بود ناله میکرد که من از پزشکی بدم میاد،از آدم مریض حالم به هم میخوره،مادرم به زور مجبورم کرده پزشکی بخونم،حالا شده پزشک متخصص چشم،داره پول پارو میکنه،هم به مادر و خواهرش حال میده،هم پول کافی داره به رویاهاش برسه.

امروز تو اینستا به یه جمله جالب رسیدم:رویاهات رو دنبال نکن،تلاشت رو دنبال کن.فک کنم این جمله معقول تره.

اول تلاش کن زندگی درست کن،بعد وقت داشتی به رویاهات هم برس.در اصل شما وقتی دو تا راه جلوی رو داری بیچاره ای،اگر اولی رو بری همیشه فک میکنی دومی غاز بوده،اگه دومی رو بری فک میکنی اولی غاز بود.خلاصه که رویا پردازی موقوف،فکر نان کنید که خربزه آب است.

معلولیت

میخوام درباره معلولیت بگم،وقتی پای این کلمه به میون میاد،همه ما یاد ویلچر و دست و پای مصنوعی میافتیم،که نشانه های بارز معلولیت هستن.میخوام از احساس یه معلول بگم.سالیان سال هست که با بیماری اگزما دست به گریبان هستم،مخصوصا در فصل بهار دست ها به شدت تاول میزنه،زخم میشه،درد میگیره و پوست پوست میشه،پروسه که طی شد دوباره پوست جدید میاره و خوب میشه تا دوباره شروع بشه،

سالیان سال هست که وضع همین جوره،از اون جایی که تمام تهران گردو غبار داره ،حتی برای لمس کوچکترین وسایل با تردیدرفتار میکنم،وقتی زخم میشه هر ذره خاک باعث درد و سوزش زیاد میشه.

لابد الان فکر میکنید چرا دستکش استفاده نمیکنم،تا حالا روی دستی که زخم داره پلاستیک گذاشتید؟

یعنی وقتی عرق میکنه سوزشش چند برابر میشه.به عنوان یه مادر مجبورم غذا بپزم،ظرف بشورم و نظافت بکنم.البته همسر خیلی کمک حال هست،ولی خوب کار یه روز و دوروز نیست.شما فکر کنید یک معلولیت مادام العمر.یعنی حتی دست دادن با دوستان هم درد آوره?

حالا از دید مردم ببینید.یه خانم خوش برو رو،به اصطلاح آدم حسابی،خودش رو کنار میکشه،در کارها شراکت نمیکنه،از دست دادن فراری هست،در مهمونی ها ظرف نمیشوره،چه فکری میکنید؟

اون اوایل برای دیگران توضیح میدادم،زخم ها رو نشون میدادم.برخوردها به دو صورت بود.یا خودشون رو کنار میکشیدن و چندششون میشد.یا با دلسوزی و تجویز های مختلف خسته ام میکردن.

بدی مطلب این بود که مردم مشکل رو فراموش میکردن،یعنی دفعه بعد که میدیدمشون باز هم باید توضیح میدادم.

بعد از یه مدت بیخیال توضیح شدم،دست میدادم درد میکشیدم،ظرف میشستم درد میکشیدم.

هنوز هم همینطوره.میخوام بگم وقتی با یه معلول آشکار یا پنهان رو به رو میشید ترحم نکنید،اگر کمکی از دستتون بر میاد انجام بدید،والا مثل یه آدم معمولی باهاش بر خورد کنید.شاید بدترین چیزی که میتونید به معلول بدید ترحم باشه.

1 2 3 4 5 ... 143 >>