X
تبلیغات
رایتل

یه خورشید درخشان

شوک

یکشنبه دوباره شال و کلاه کردیم و با یکی از دوستان رفتیم سینما،اصلا فکرش رو نمیکردم که اینقدر فیلم اذیتم کنه،ولی کرد.انقدر حالم بد شد که در همون سینما احساس کردم دست چپم درد میکنه،شب از شدت درد نخوابیدم.نمیدونم چرا فیلمسازان ما اصرار دارن بدترین حالت ها رو بسازن،در صورتی که با وضعیت های خفیف تر هم کار فیلم راه میافته.با خودم قرار گذاشتم اگر احساس کردم صحنه ای اذیتم میکنه،تحمل نکنم.بزنم بیرون.

آقا خدا ما رو زده،به اندازه کافی از روزگار میکشیم،شما دیگه بی خیال ما شو.

قرار بود سینما حالمون رو بهتر کنه،ازمون آدم بهتری بسازه،واقعا این کارو میکنه؟

فصل نرگس

دیروز بکوب بکوب با دوستان رفتیم فیلم فصل نرگس،بسیار زیبا و پر مفهوم. حتما ببینید.

فیلم رو در سینمای کورش دیدیم،وقتی از سینما بیرون میاییم تا داخل حکیم بشویم،از خیابان تنگ  و باریکی گذر میکنیم که متاسفانه شهروندان عزیز در آن دوبله و سوبله پارک میکنن.دریغ از یک نظارت کوچک.من قول میدم اگر یه مامور با موتور اون جا باشه از ظهر تا شب میتونه مبلغ قابل توجهی جریمه بنویسه،در عوض  در یک شهرک که منزل ما باشه،جلو شیر های آتش نشانی که خیر،در حریم نمیدونم چند متریش هم اگر اتومبیلی باشه با جرثقیل زحمت میکشن و میبرن،اونم نه یه بار تا بعد از ظهر که ساعت کاری تموم بشه چند بار ما صدای دلنشین اون جرثقیل رو میشنویم.البته در کل شهرک این کار رو انجام میدن.اگر یه ذره به فکر مردم بودن و نه به فکر اون جریمه،میتونستن حریم رو با رنگ زرد یا قرمز روی جدول کنار خیابان مشخص کنن،بعد اگر اتومبیلی پارک کرد،حقشه که ببرن و جریمه کنن،یعنی این همه سال گذشته،حتی به فکر یه نفر هم نرسیده،یا صرف نکرده که از جریمه و هزینه جرثقیل بزنن.

هی هی هی،

گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو

آن چه البته به جایی نرسد فریاد است

زاد و بوم

امروز به دیدن فیلم زاد بوم رفتیم .بعد از مدت ها یک فیلم سینمایی ایرانی دیدیم بس زیبا.به شدت توصیه میشه.

عاشقانه؟

دو روز وقت گذاشتم و تمام قسمت های سریال عاشقانه رو دیدم.اصلا سریال ایرانی نمیبینم.با بهت و حیرت دیدم گلزار تبدیل به مرد میانسال چاقی شده که اصرار داره لباس های تنگ بپوشه.حسین یاری کی سرش خلوت شد و نیاز با کلاه گیس پیدا کرد.یعنی فقط اون هومن سیدی در نقش پیمان قابل قبول بود .خودش بود و بامزه .فقط هم زورشون رسید یه نفر رو تو سریال بکشن که از همه بدبخت تر بود .

کلا توصیه نمیکنم.

درون گرا،برون گرا

یه کاریکاتور جالب دیدم درباره آدمای درونگرا،اونا با وسایلشون حرف میزنن،مثلا سوار اتومبیل میشن،باهاش حرف میزنن خلاصه بگیرید برید تا آخر.من همیشه با وسایلم حرف میزنم،البته وقتی خودم تنها هستم.تو آشپزخونه با وسایل آشپزی،موقع کار با وسایل کار.چند روز پیش رفتم عابر بانک پول بگیرم،صبح زود بود منم تنها،باهاش حرف میزدم،آفرین حالا پول رو بده،حالا کارتم رو بده برم،وقتی برگشتم که برم دیدم یه پسر جوان پشت سرم ایستاده و با تعجب نگاهم میکنه.منم خیلی خونسرد سرم رو پایین انداختم  و رفتم.

هیچ وقت خودم رو جزو آدم های درن گرا طبقه بندی نکردم.چون تو جمع خیلی خوب ارتباط برقرار میکنم،البته خیلی حرف نمیزنم ولی خوبم،آخر اون کاریکاتور وقتی طرف به یه آدمیزاد رسید،در جواب همه حرفای اون فقط میگفت اوهوم.

خیلی بامزه و مفهومی بود.

1 2 3 4 5 ... 137 >>