X
تبلیغات
رایتل

یه خورشید درخشان

جن و پری

تو خبرها اومده بود که تو آسمون شی پرنده نورانی دیدن،خوب خوش اومدید،ما که سیل و آتیش و خشکسالی و...همه رو با هم داریم،قدم شما هم سر چشم،بفرمایید.

یه همکار داشتیم ورد زبونش بود که :کم بود جن و پری،یکی هم از دریچه پرید.حکایت کار ماست.

دوزخ

دارم کتاب جدید میخونم که عنوانش اون بالاست،به جریانش کاری ندارم،ولی یه ایده جالب داره،یه ویروس که بصورت رندوم افراد رو عقیم میکنه،با وضعی که دنیا داره و منابعش در حال از بین رفتنه ایده جالبیه.شما چی فکر میکنیدا،ون جا تخمین زده دو سوم عقیم بشن. اونوقت تولد واقعا یه معجزه میشه.

چه خبر

چند وقت نبودم،مملکت رو آتش و سیل و خاک برداشته،اونوقت از نون بربری نوشتم.

یعنی حالم خوبه؟  البته این از اون اخلاقم ناشی میشه که همیشه وقتی خیلی حالم بد میشه از چراغونی پارسال عید تعریف میکنم.

بربری یا سنگگ ، مهم این است.

همسر تاکید بر خوردن نان سنگک داره، با این که نزدیکترین نانوایی به ما بربری هست.معمولا صبحهای زود با چه مشقتی  میره در صف های طولانی وامیایسته تا نون بگیره.تا حالا هم شاد و خرم که داریم نون سنگک میخوریم،آخرین بار که رفت نان بگیره،وقتی برگشت حسابی پکر بود،وقتی ته و توی کار رو در آوردم دیدم سرک کشیده به پشت نانوایی و دیده از یک کیسه آرد لواش و تافتون دو پیمانه و از کیسه آرد سنگک یه پیمانه قاطی میکنن.وقتی هم با نانوا مطرح کرده جواب دادن این آرد خیلی گرونه،اگر بخواهیم از آرد سنگک استفاده کنیم نان رو باید گرانتر بفروشیم.خلاصه که نان بربری مهربان دوباره به آغوش خانواده برگشت.

تجمل

چند وقت پیش به عروسی دختر دوستم دعوت شدم.کلا آدم تنبلی هستم تو عروسی رفتن.از اون جایی که همیشه ساده و اسپرت هستم،رفتن به عروسی یکی از چالش های بزرگه.همین طور که تو فکر آماده سازی بودم،به خودم دلداری میدادم.ای بابا ،من رو کسی  نمیشناسه ،پس مهم نیست،اولین غصه برام آرایشگاه رفتن هست.اصلا حوصله ندارم،معمولا برای کوتاه کردن مو میرم،اونم خیلی کوتاه.گفتم ولش کن ،ابرو رو خودم تمیز کردم،بعد به رنگ مو رسیدم،مدتیه تصمیم گرفتم رنگ نکنم،یاخیلی کم رنگ کنم،اصلا حس خوبی نسبت به رنگ مو ندارم،فکر میکنم به اندازه کافی درگیر مواد شیمیایی هستیم.پس رنگ مو هم منتفی شد.بعد رسیدم به لباس،حالا چی بپوشم،اکثر لباس های مجلسی راحت نیستن،یعنی وقتی میپوشی باید یه لیدی تمام عیار باشی.منم که ازم ساخته نیست،یعنی قبلا خیلی خانم میشدم با این لباس ها،ولی دیگه حوصله ندارم.خلاصه یه بلوز شیک و یه دامن راحت پیدا کردم،خوب اینم لباس.دیگه چی میمونه،کفش.خوب کفشای مجلسی من با اینکه پاشنه کوتاه هستن ولی خوب مجلسی هستن دیگه،باز هم وقتی میپوشی باید قدم های کوتاه برداری ولیدی وار خرامان خرامان راه بری.من دوست دارم پام روی زمین خدا باشه و محکم راه برم.خیلی سال پیش یکی از دوستان میگفت تو مثل سرباز ها راه میری. (یه کلاس میرم برای گلستان خوانی،اون جا توضیح دادن که خرامان در اصل خورامان هست،به اشتباه خرامان گفته میشه،گفتم شما هم بدونید شاید یه گره ای تو زندگیتون باز بشه)

خلاصه گشتم یه کفش مشکی راحت و اسپرت پیدا کردم و گذاشتم.حالا باید یه کیف پیدا کنم.کیف های مجلسی کوچک هستن و جای خیلی کمی دارن،یکی از معضلات جا دادن عینک آفتابی،کیف پول و کلید و موبایل تو این کیف هاست،هر چی بالا و پایین کردم فقط موبایل جا شد و مقداری پول.قید این یکی رو هم زدم.یه کیف راحت مشکی که از کیف های معمولی کوچکتر و از کیف مجلسی بزرگتر رو برداشتم.

بدین گونه من راحت ترین عروسی عمرم رو رفتم،


از اون جا براتون بگم که خانم های جوان اغلب با شکل های مثل هم،بینی های مثل هم ، و آرایش های مثل هم حضور داشتن.از همه بدتر کفش ها بود.با کفش های پاشنه بلند انقدر بد و زشت راه میرفتن که به جای خرامیدن شما به یاد راه رفتن اردک میافتادید،دلیلش هم این هست که ما در زنگی عادی خودمون از این کفش ها نمیپوشیم،وقتی برای چند ساعت میپوشیم نتیجه این میشه.

1 2 3 4 5 ... 133 >>